<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>یوسف زهرا س</title>
		<link>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://yusufzahras.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description>سایت مهدویت سازنده خانم هایده نجفی طلبه سطح دو</description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>دلنوشته شب های تنهایی</title>
			<link>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-شب-های-تنهایی</link>
			<pubDate>03:31:00 +0430 چهارشنبه، 9 اردیبهشت 1405</pubDate>			<dc:creator>مسافر</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1857104@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;شب است و بازهم قلم در دست گرفته و سعی دارم با نوشتن، بغض هایم را مهار کنم؛ بنویسم تا امشب هم به پایان برسد؛بنویسم تا در زیر این حجم از دلخوری و غم خفه نشوم؛بنویسم تا مبادا حرمت ها را زیر پا بگذارم و حرف های دلم را بزنم ،تا مبادا خم به ابروی کسی بیاید، تا مبادا کسی دلش بگیرد تا مبادا کسی از حقیقت تلخ قصه  ی ما خبر دار شود.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
.افکارم پیچیده اند به دور گنگی ها و من بازمانده ام بین بودن ها و نبودن ها.&lt;br /&gt;
کدام راه به درستی ختم می‌شود و کدام را به نادرستی.&lt;br /&gt;
به سوی کدام رنگ ها قدم بردارم سفید  یا سیاه،  غم چنپره زده بر اندامم و سخت مانده ام بی آرامش بین زمین و آسمان.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
لرزش دستانم ، بغض در گلویم ، چشمان سوزانم و موهای پریشانم گواه تمام ناگفته هایم است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دلتنگم به وسعت تمام زندگی، سکوتی به وسعت دریا میخواهم، به همان اندازه شیرین و به همان مقدار آرام..&lt;br /&gt;
این روز ها احساس خطر میکنم ، ترس و دلهره.&lt;br /&gt;
ترس از نقاب های معرفت و اعتماد ،ترس از قلب های یخ زده و کرم خورده.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 مدت هاست به یک دیگر پناه نمی بریم.&lt;br /&gt;
من باز مانده ای از یک پناهگاهه ویرانه و ترد شده و بیگانه..&lt;br /&gt;
هر ورق از زندگی ام ، بازتابی ست از من و چه بسیار است اشعار دفن شده در اعماق اشک ها و دلتنگی هام..&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
هر صفحه را که ورق میزنم منم ، در بین تمام صفحات تاییپ شده ی کتاب بینوایان خودم را میبینم ، به همان مقدار غریب و به همان اندازه گریزان از خویش.&lt;br /&gt;
زندگی برایم بی معناست و چون زنجیری متصل ، او را به دوش میکشم.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
نمی دانم دلخوشی به کدام دیار افسانه ها سفر کرده که چون مروارید در خاطرات  صدف دفن شده اند..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تا کجا باید مراعات  کرد؟ تا کی باید سکوت کرد و دم نزد؟ &lt;br /&gt;
انسان هم تا حدی صبر دارد اما وقتی تنها باشی تنها سکوت میکنی،چون حامی و پشتیبانی نداری ؛اما ما انسان های تنهاکوه صبریم، کوهی سرشار از غم،اندوه،اشک و بغض که اگر ریزش کنبم جهان را نابود میکنیم،  اما ایستاده ام مثل کوه صبر. کوه که فرو نمیریزد!&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
هایده نجفی ارشد فلسفه&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-شب-های-تنهایی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شب است و بازهم قلم در دست گرفته و سعی دارم با نوشتن، بغض هایم را مهار کنم؛ بنویسم تا امشب هم به پایان برسد؛بنویسم تا در زیر این حجم از دلخوری و غم خفه نشوم؛بنویسم تا مبادا حرمت ها را زیر پا بگذارم و حرف های دلم را بزنم ،تا مبادا خم به ابروی کسی بیاید، تا مبادا کسی دلش بگیرد تا مبادا کسی از حقیقت تلخ قصه  ی ما خبر دار شود.<br />
.<br />
.افکارم پیچیده اند به دور گنگی ها و من بازمانده ام بین بودن ها و نبودن ها.<br />
کدام راه به درستی ختم می‌شود و کدام را به نادرستی.<br />
به سوی کدام رنگ ها قدم بردارم سفید  یا سیاه،  غم چنپره زده بر اندامم و سخت مانده ام بی آرامش بین زمین و آسمان.<br />
.<br />
لرزش دستانم ، بغض در گلویم ، چشمان سوزانم و موهای پریشانم گواه تمام ناگفته هایم است.</p>

<p>دلتنگم به وسعت تمام زندگی، سکوتی به وسعت دریا میخواهم، به همان اندازه شیرین و به همان مقدار آرام..<br />
این روز ها احساس خطر میکنم ، ترس و دلهره.<br />
ترس از نقاب های معرفت و اعتماد ،ترس از قلب های یخ زده و کرم خورده.<br />
.<br />
 مدت هاست به یک دیگر پناه نمی بریم.<br />
من باز مانده ای از یک پناهگاهه ویرانه و ترد شده و بیگانه..<br />
هر ورق از زندگی ام ، بازتابی ست از من و چه بسیار است اشعار دفن شده در اعماق اشک ها و دلتنگی هام..<br />
.<br />
هر صفحه را که ورق میزنم منم ، در بین تمام صفحات تاییپ شده ی کتاب بینوایان خودم را میبینم ، به همان مقدار غریب و به همان اندازه گریزان از خویش.<br />
زندگی برایم بی معناست و چون زنجیری متصل ، او را به دوش میکشم.<br />
.<br />
نمی دانم دلخوشی به کدام دیار افسانه ها سفر کرده که چون مروارید در خاطرات  صدف دفن شده اند..</p>

<p>تا کجا باید مراعات  کرد؟ تا کی باید سکوت کرد و دم نزد؟ <br />
انسان هم تا حدی صبر دارد اما وقتی تنها باشی تنها سکوت میکنی،چون حامی و پشتیبانی نداری ؛اما ما انسان های تنهاکوه صبریم، کوهی سرشار از غم،اندوه،اشک و بغض که اگر ریزش کنبم جهان را نابود میکنیم،  اما ایستاده ام مثل کوه صبر. کوه که فرو نمیریزد!<br />
.<br />
هایده نجفی ارشد فلسفه</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-شب-های-تنهایی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-شب-های-تنهایی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1857104</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>دلنوشته ای برای شهدای این روزها</title>
			<link>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-ای-برای-شهدای-این-روزها</link>
			<pubDate>00:35:00 +0430 سه شنبه، 1 اردیبهشت 1405</pubDate>			<dc:creator>مسافر</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1856383@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;*به نام خدا و برای خدا*&lt;br /&gt;
.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سلام  مهربانم‌! از دلتنگی و دوری تو سر به بیابان و صحرا گذاشته‌ام. از اندوه ندیدنت و نبودنت، جنون و سرگشتگی‌ در رگ‌هایم شناورند.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 نمی‌توانم نشنیدن تپش‌های قلبت را تاب بیاورم و باور کنم. تمام نوید و امید من کم شده و تحمل این زندگی بر من دشوار  است. در این زندگی مالامال‌ از حزن و اندوه، همراه کاروان بهت و ناباوری، عازم مقصدی نامعلوم هستم. نمی‌دانم دارم با روزهایم چه می‌کنم. چگونه صبح‌ها، شب و آفتاب، مهتاب می‌شود.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
عزیز  من! دوری تو و این فاصله‌ی پرنشدنی بین من و تو مایه‌ی یاس ابدی، رنجش دائمی و بغض‌های ماندنی من است. بی‌ تو بودن برای من طعم تلخ، مهلک و ناگوار لاجرعه سرکشیدن زهر هلاهل است. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 زندگی و زنده بودن از جسم من کوچ کرده است. به جای گرما و صفای زیستن تنها برودت و سرمای مرگ، جسم مرا محصور کرده است. در قفس انزوا، زندانی خاطرات با تو بودن هستم. از این جهت خاطرات تو را به زندان بدل می‌کنم که دیگر تکرار نمی‌شوند و قراری و دیداری در کار نیست؛ تنها خاطره است و بس.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt; یادآوری بیشتر اشک است تا لبخند. به یاد تو و خاطراتت‌ خنده‌ای می‌کنم و به دقیقه نرسیده به پهنای صورت اشک می‌ریزم. به غیر از اشک ریختن و گریستن مرا به چه کار آید؟ منِ بی‌‌تو به چه کار آید؟ &lt;br /&gt;
من بی‌تو نیست شده‌ام و نابود چونان بنای فروریخته‌ی زلزله‌زده که حتی یک آجرش هم سالم نمانده؛ تمامش خرد و خاکشیر و درب و داغان شده. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
از حال خراب خودم و چاردیواری خانه همین بس که دیوار‌های خانه‌ پیوسته از این داغ و دریغ به لرزه در‌ می‌آیند.&lt;br /&gt;
و آنها هم این دوری و اندوه را تاب‌ نمی‌آورند و ناگزیر قاب عکس نداشته ات را بدون میخکوب کردن بر دیوارهای غم‌گسار خانه روی  قلبم  می‌گذارم. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
عزیز من! نمی‌دانم  این دوری و ندیدن تو را به چه چیز تشبیه کنم. تو شبیه به پرنده‌های کوچنده بی‌آن که پشت‌سرشان را نگاه کنند از این آشیانه‌ی نازل  دلم دوری  و من برای اندک آرامش قلب بی‌چاره‌ام در لحظه‌های نا امیدی، آن زمان‌هایی که دنیا به من تنگ می‌شود و نفس‌ کشیدن برایم مشکل؛ برایت می‌نویسم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt; عمیقاً احساس می‌کنم که به راهی، روشی و طریقی که تو فقط می‌دانی و بلدی؛ واژگان نامه پر می‌کشند و بال‌های پرنده‌ی حجیم و طویل رمز و راز‌های دل بی‌نوای من می‌شوند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt; تو می‌خوانی و به نشان فهمیدنِ رنجش من از دنیای دیگر سر تکان می‌دهی. &lt;br /&gt;
عزیز من! تو هم به راهی که خودت صلاح می‌دانی قدری در خواب بیا! گرچه چشمانم از دیدنت ناتوان باشند؛ اندکی سر بزن و چیزکی بنویس و بفرست؛ &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
  دلیل شب های تنهایی&amp;#8230;من از این  دوری درحالیکه‌ی روی زمین تَرَک خورده‌ای زیر آفتاب داغ و سوزانِ دردِ بی‌قراری ایستاده‌ام  در عذابم&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
روح پاک تان غرق در آرامش ابدی &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
هایده نجفی ارشد فلسفه 🩵💙💜🤎🖤🩶&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-ای-برای-شهدای-این-روزها&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>*به نام خدا و برای خدا*<br />
.</p>

<p>سلام  مهربانم‌! از دلتنگی و دوری تو سر به بیابان و صحرا گذاشته‌ام. از اندوه ندیدنت و نبودنت، جنون و سرگشتگی‌ در رگ‌هایم شناورند.<br />
.<br />
 نمی‌توانم نشنیدن تپش‌های قلبت را تاب بیاورم و باور کنم. تمام نوید و امید من کم شده و تحمل این زندگی بر من دشوار  است. در این زندگی مالامال‌ از حزن و اندوه، همراه کاروان بهت و ناباوری، عازم مقصدی نامعلوم هستم. نمی‌دانم دارم با روزهایم چه می‌کنم. چگونه صبح‌ها، شب و آفتاب، مهتاب می‌شود.<br />
.<br />
عزیز  من! دوری تو و این فاصله‌ی پرنشدنی بین من و تو مایه‌ی یاس ابدی، رنجش دائمی و بغض‌های ماندنی من است. بی‌ تو بودن برای من طعم تلخ، مهلک و ناگوار لاجرعه سرکشیدن زهر هلاهل است. <br />
.<br />
 زندگی و زنده بودن از جسم من کوچ کرده است. به جای گرما و صفای زیستن تنها برودت و سرمای مرگ، جسم مرا محصور کرده است. در قفس انزوا، زندانی خاطرات با تو بودن هستم. از این جهت خاطرات تو را به زندان بدل می‌کنم که دیگر تکرار نمی‌شوند و قراری و دیداری در کار نیست؛ تنها خاطره است و بس.</p>

<p> یادآوری بیشتر اشک است تا لبخند. به یاد تو و خاطراتت‌ خنده‌ای می‌کنم و به دقیقه نرسیده به پهنای صورت اشک می‌ریزم. به غیر از اشک ریختن و گریستن مرا به چه کار آید؟ منِ بی‌‌تو به چه کار آید؟ <br />
من بی‌تو نیست شده‌ام و نابود چونان بنای فروریخته‌ی زلزله‌زده که حتی یک آجرش هم سالم نمانده؛ تمامش خرد و خاکشیر و درب و داغان شده. <br />
.<br />
از حال خراب خودم و چاردیواری خانه همین بس که دیوار‌های خانه‌ پیوسته از این داغ و دریغ به لرزه در‌ می‌آیند.<br />
و آنها هم این دوری و اندوه را تاب‌ نمی‌آورند و ناگزیر قاب عکس نداشته ات را بدون میخکوب کردن بر دیوارهای غم‌گسار خانه روی  قلبم  می‌گذارم. <br />
.<br />
عزیز من! نمی‌دانم  این دوری و ندیدن تو را به چه چیز تشبیه کنم. تو شبیه به پرنده‌های کوچنده بی‌آن که پشت‌سرشان را نگاه کنند از این آشیانه‌ی نازل  دلم دوری  و من برای اندک آرامش قلب بی‌چاره‌ام در لحظه‌های نا امیدی، آن زمان‌هایی که دنیا به من تنگ می‌شود و نفس‌ کشیدن برایم مشکل؛ برایت می‌نویسم.</p>

<p> عمیقاً احساس می‌کنم که به راهی، روشی و طریقی که تو فقط می‌دانی و بلدی؛ واژگان نامه پر می‌کشند و بال‌های پرنده‌ی حجیم و طویل رمز و راز‌های دل بی‌نوای من می‌شوند.</p>

<p> تو می‌خوانی و به نشان فهمیدنِ رنجش من از دنیای دیگر سر تکان می‌دهی. <br />
عزیز من! تو هم به راهی که خودت صلاح می‌دانی قدری در خواب بیا! گرچه چشمانم از دیدنت ناتوان باشند؛ اندکی سر بزن و چیزکی بنویس و بفرست؛ <br />
.<br />
  دلیل شب های تنهایی&#8230;من از این  دوری درحالیکه‌ی روی زمین تَرَک خورده‌ای زیر آفتاب داغ و سوزانِ دردِ بی‌قراری ایستاده‌ام  در عذابم<br />
.<br />
روح پاک تان غرق در آرامش ابدی <br />
.<br />
هایده نجفی ارشد فلسفه 🩵💙💜🤎🖤🩶</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-ای-برای-شهدای-این-روزها">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-ای-برای-شهدای-این-روزها#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1856383</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>میلاد امام حسین علیه‌السلام مبارک</title>
			<link>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/میلاد-امام-حسین-علیه-السلام-مبارک-5</link>
			<pubDate>17:49:00 +0330 جمعه، 3 بهمن 1404</pubDate>			<dc:creator>مسافر</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1848079@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;به نام خالق بخشنده بخشایشگر*&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
سلام بر قرار دلها حسین علیه السلام .&lt;br /&gt;
روزی که عطر تو در ایوان ملائک پیچید، ملائک، تبریک‏‌گویِ پروردگارِ تو بودند، تا ذرات جهان، به سجود درآمدند و تو را ذکر گفتند؛ «یاحسین ع».&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
خداوند، تو را آفرید تا از رعدِ گریه‌‏های شبانه علی علیه السلام، بارانِ رحمت خود را بر زمین ببارد و به ازای هر قطره اشک علی ع، دریایی به نام حسین علیه السلام را هدیه کند.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
مولا جان!&amp;#8230; هیچ سجاده‌‏ای باز نشد که نام تو را رمز عبور خود نکرد، !&lt;br /&gt;
‌&lt;br /&gt;
حسین جان!&amp;#8230;خاکِ تو، آبروی سجده من است و آب، با تولد تو، در فرهنگ لغات دلم، هم‏‌خانواده حسین ع شد.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
آن‏که تو را زیارت کند، هزار هزار درجه نزد خداوند به او عطا کنند؛ چراکه باران مهرِ تو، پوسته سخت دانه دل را می‏‌شکافد.&lt;br /&gt;
‌&lt;br /&gt;
یا حسین ع! از قرن‏‌های آن سوی تقویم، وقتی نوازشِ نور تو در رگ‏‌هایمان جاری می‏‌شود، چه تماشا دارد لذت گم شدن و غرق شدن در اسمت!&lt;br /&gt;
به آبرویت قسم ما را از درگاهت مران و از خوان کرم خود ما را بهره‌مند ساز&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
اینک در ستاره باران میلادت میان احساس مـن تا حضور آسمانی تو حبابی است از جنس هـیچ …&lt;br /&gt;
از دستان مـن تا لمس نـگاه تـو آسمانی است به بلندای عشق …&lt;br /&gt;
جشـن میلادت را بـه پرواز میروم در این خانگی ترین آسمان بی کسی دلم،&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
تمام وجـودم را در قلبم ، قلبم را در چشمانم ،&lt;br /&gt;
چشمانم را در زبانـم خلاصه میکنم تا بگویم حسین جان!.. برای تو می نویسم !..&lt;br /&gt;
‌&lt;br /&gt;
برای تو ای تلاقیِ دو نور آسمانی، مادر نور، پدر نور، نور علی نور! تو جذبه‌ای از پرتو جمال خداوندی، تو تلاقی دو اقیانوس، عاطفه و مهربانی. نامت، راحتی جان عالم است.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
امروز کنگره‌های عرش به ذکر نام تو آرام می‌گیرند.&lt;br /&gt;
روح ناآرامی جهان را، جز کشتی امن و مهربان وجود تو، چه کس به ساحل نجات خواهد رساند؟ که جد بزرگوارتان فرمود ان الحسین مصباح الهدای و سفینه النجاة&lt;br /&gt;
ظلمات جهل و نادانی بشر را جز نور ذات مقدّست چه کس خواهد شکافت؟&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
ای حسن مطلع تمام ترانه‌ها! ای دلنشین‌تر از همه عاشقانه‌ها!  کرامت محض! از راه می‌رسی و خوان محبّت را بر افلاک و خاک می‌گسترانی و هستی از  وجود پر برکت تو آرام میگیرد&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
آسمان، سرشار از کرامت دستانت دامن دامن باران می‌تکاند بر سر شهر و غم با شنیدن صدای خنده‌هایت، برای همیشه کوچ می‌کند از قلب نازنین جد بزرگوارت&lt;br /&gt;
چون تو  حسین علیه السلامی ای ماه تابان خلقت!!!&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
چگونه از تو بنویسم ای سبب اتصال زمین و آسمان، ای کشتی نجات، سلطان عشق و ای سید شباب اهل جنه!&amp;#8230;.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
ملائکه آسمانها  بنگرید به چشمان شکوهمند حسین علیه‌السلام ! نگاه کنید به کودکی که سرخ‌ترین حادثه تاریخ از قطرات خون او وام خواهد گرفت! بنگرید به پاسخ تمام پرسش‌های بی‌جواب!&lt;br /&gt;
‌&lt;br /&gt;
مولا جان!&amp;#8230;. دل های شکسته و بال‌های شکسته‌ ما را بر گلبرگ وجودت گره بزن!&lt;br /&gt;
اچون تو مرهمِ زخم تمام بال و پرهای شکسته ای.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
میلاد با سعادت سومین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت امام حسین علیه السلام بر پیشگاه منجی عالم بشریت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی شیعیان حضرت مبارک باد&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
هایده نجفی ارشد فلسفه 🌺💜🩷💚🩵❤️🤍💦&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yusufzahras.kowsarblog.ir/میلاد-امام-حسین-علیه-السلام-مبارک-5&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به نام خالق بخشنده بخشایشگر*<br />
.<br />
سلام بر قرار دلها حسین علیه السلام .<br />
روزی که عطر تو در ایوان ملائک پیچید، ملائک، تبریک‏‌گویِ پروردگارِ تو بودند، تا ذرات جهان، به سجود درآمدند و تو را ذکر گفتند؛ «یاحسین ع».<br />
.<br />
خداوند، تو را آفرید تا از رعدِ گریه‌‏های شبانه علی علیه السلام، بارانِ رحمت خود را بر زمین ببارد و به ازای هر قطره اشک علی ع، دریایی به نام حسین علیه السلام را هدیه کند.<br />
.<br />
مولا جان!&#8230; هیچ سجاده‌‏ای باز نشد که نام تو را رمز عبور خود نکرد، !<br />
‌<br />
حسین جان!&#8230;خاکِ تو، آبروی سجده من است و آب، با تولد تو، در فرهنگ لغات دلم، هم‏‌خانواده حسین ع شد.<br />
.<br />
آن‏که تو را زیارت کند، هزار هزار درجه نزد خداوند به او عطا کنند؛ چراکه باران مهرِ تو، پوسته سخت دانه دل را می‏‌شکافد.<br />
‌<br />
یا حسین ع! از قرن‏‌های آن سوی تقویم، وقتی نوازشِ نور تو در رگ‏‌هایمان جاری می‏‌شود، چه تماشا دارد لذت گم شدن و غرق شدن در اسمت!<br />
به آبرویت قسم ما را از درگاهت مران و از خوان کرم خود ما را بهره‌مند ساز<br />
.<br />
اینک در ستاره باران میلادت میان احساس مـن تا حضور آسمانی تو حبابی است از جنس هـیچ …<br />
از دستان مـن تا لمس نـگاه تـو آسمانی است به بلندای عشق …<br />
جشـن میلادت را بـه پرواز میروم در این خانگی ترین آسمان بی کسی دلم،<br />
.<br />
تمام وجـودم را در قلبم ، قلبم را در چشمانم ،<br />
چشمانم را در زبانـم خلاصه میکنم تا بگویم حسین جان!.. برای تو می نویسم !..<br />
‌<br />
برای تو ای تلاقیِ دو نور آسمانی، مادر نور، پدر نور، نور علی نور! تو جذبه‌ای از پرتو جمال خداوندی، تو تلاقی دو اقیانوس، عاطفه و مهربانی. نامت، راحتی جان عالم است.<br />
.<br />
امروز کنگره‌های عرش به ذکر نام تو آرام می‌گیرند.<br />
روح ناآرامی جهان را، جز کشتی امن و مهربان وجود تو، چه کس به ساحل نجات خواهد رساند؟ که جد بزرگوارتان فرمود ان الحسین مصباح الهدای و سفینه النجاة<br />
ظلمات جهل و نادانی بشر را جز نور ذات مقدّست چه کس خواهد شکافت؟<br />
.<br />
ای حسن مطلع تمام ترانه‌ها! ای دلنشین‌تر از همه عاشقانه‌ها!  کرامت محض! از راه می‌رسی و خوان محبّت را بر افلاک و خاک می‌گسترانی و هستی از  وجود پر برکت تو آرام میگیرد<br />
.<br />
آسمان، سرشار از کرامت دستانت دامن دامن باران می‌تکاند بر سر شهر و غم با شنیدن صدای خنده‌هایت، برای همیشه کوچ می‌کند از قلب نازنین جد بزرگوارت<br />
چون تو  حسین علیه السلامی ای ماه تابان خلقت!!!<br />
.<br />
چگونه از تو بنویسم ای سبب اتصال زمین و آسمان، ای کشتی نجات، سلطان عشق و ای سید شباب اهل جنه!&#8230;.<br />
.<br />
ملائکه آسمانها  بنگرید به چشمان شکوهمند حسین علیه‌السلام ! نگاه کنید به کودکی که سرخ‌ترین حادثه تاریخ از قطرات خون او وام خواهد گرفت! بنگرید به پاسخ تمام پرسش‌های بی‌جواب!<br />
‌<br />
مولا جان!&#8230;. دل های شکسته و بال‌های شکسته‌ ما را بر گلبرگ وجودت گره بزن!<br />
اچون تو مرهمِ زخم تمام بال و پرهای شکسته ای.<br />
.<br />
میلاد با سعادت سومین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت امام حسین علیه السلام بر پیشگاه منجی عالم بشریت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی شیعیان حضرت مبارک باد<br />
.<br />
هایده نجفی ارشد فلسفه 🌺💜🩷💚🩵❤️🤍💦</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://yusufzahras.kowsarblog.ir/میلاد-امام-حسین-علیه-السلام-مبارک-5">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/میلاد-امام-حسین-علیه-السلام-مبارک-5#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1848079</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>دلنوشته های مهدوی</title>
			<link>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-های-مهدوی-3</link>
			<pubDate>17:43:00 +0330 جمعه، 23 آبان 1404</pubDate>			<dc:creator>مسافر</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1841937@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;سلام بر وارث انبیاء الهی &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
سلام بر تو ای نور بی‌پایان، ای امید خفته در دل‌های منتظر،&lt;br /&gt;
هر روز که از خواب برمی‌خیزیم، نامت بر لب داریم،&lt;br /&gt;
و دل‌هایمان در سکوت شب‌های بی‌پایان، تو را می‌خواند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ای صاحب زمان، غایب عزیز،&lt;br /&gt;
دل‌های ما پر از سوال و انتظار است،&lt;br /&gt;
پر از دلتنگی برای روزی که عدالت و مهر در جهان جاری شود،&lt;br /&gt;
پر از اشک‌های بی‌صدا برای دردهایی که طاقت‌مان را آزرده است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اما در همین انتظار، تو را حس می‌کنیم؛&lt;br /&gt;
در بوی باران، در نسیم صبحگاهی، در نور مهتاب،&lt;br /&gt;
در هر لبخند کوچکی که از مهربانی یک انسان دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
تو همیشه هستی، حتی اگر دیده نشوی،&lt;br /&gt;
و دل‌های منتظر تو، با هر تپش، به سوی تو پر می‌کشند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ای امام مهربان، بیا و دل‌های شکسته ما را آرام کن،&lt;br /&gt;
بیا و ناامیدی‌های ما را با نور حضورت روشن ساز.&lt;br /&gt;
یادمان بده که حتی در فاصله و انتظار، زندگی معنا دارد،&lt;br /&gt;
و هر لحظه‌ی انتظار، فرصتی است برای نزدیک‌تر شدن به تو و نور جاودانت.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ای نجات‌بخش، در کوچه‌های خالی دلمان،&lt;br /&gt;
در سکوت اشک‌هایمان، در دعاهای بی‌صدا و شب‌های بی‌خواب،&lt;br /&gt;
تو را صدا می‌کنیم، با هر نفس و هر تپش قلب،&lt;br /&gt;
و می‌دانیم که روزی خواهد آمد، روزی که جهان پر از عدالت، عشق و مهر خواهد شد،&lt;br /&gt;
و ما، در کنار تو، در نور جاودان تو، آرام خواهیم گرفت.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;امام زمان، تو امید زنده‌ی ما هستی،&lt;br /&gt;
تو چراغی که در تاریکی روشن است،&lt;br /&gt;
و ما، منتظران صادق، هر روز و هر شب،&lt;br /&gt;
با عشقی بی‌پایان، به سوی تو دل می‌بندیم،&lt;br /&gt;
تا آن روز که جهان، با نور تو، خانه‌ی واقعی آرامش شود… 🌿✨&lt;br /&gt;
هایده نجفی ارشد فلسفه&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-های-مهدوی-3&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر وارث انبیاء الهی <br />
.<br />
سلام بر تو ای نور بی‌پایان، ای امید خفته در دل‌های منتظر،<br />
هر روز که از خواب برمی‌خیزیم، نامت بر لب داریم،<br />
و دل‌هایمان در سکوت شب‌های بی‌پایان، تو را می‌خواند.</p>

<p>ای صاحب زمان، غایب عزیز،<br />
دل‌های ما پر از سوال و انتظار است،<br />
پر از دلتنگی برای روزی که عدالت و مهر در جهان جاری شود،<br />
پر از اشک‌های بی‌صدا برای دردهایی که طاقت‌مان را آزرده است.</p>

<p>اما در همین انتظار، تو را حس می‌کنیم؛<br />
در بوی باران، در نسیم صبحگاهی، در نور مهتاب،<br />
در هر لبخند کوچکی که از مهربانی یک انسان دیده می‌شود.<br />
تو همیشه هستی، حتی اگر دیده نشوی،<br />
و دل‌های منتظر تو، با هر تپش، به سوی تو پر می‌کشند.</p>

<p>ای امام مهربان، بیا و دل‌های شکسته ما را آرام کن،<br />
بیا و ناامیدی‌های ما را با نور حضورت روشن ساز.<br />
یادمان بده که حتی در فاصله و انتظار، زندگی معنا دارد،<br />
و هر لحظه‌ی انتظار، فرصتی است برای نزدیک‌تر شدن به تو و نور جاودانت.</p>

<p>ای نجات‌بخش، در کوچه‌های خالی دلمان،<br />
در سکوت اشک‌هایمان، در دعاهای بی‌صدا و شب‌های بی‌خواب،<br />
تو را صدا می‌کنیم، با هر نفس و هر تپش قلب،<br />
و می‌دانیم که روزی خواهد آمد، روزی که جهان پر از عدالت، عشق و مهر خواهد شد،<br />
و ما، در کنار تو، در نور جاودان تو، آرام خواهیم گرفت.</p>

<p>امام زمان، تو امید زنده‌ی ما هستی،<br />
تو چراغی که در تاریکی روشن است،<br />
و ما، منتظران صادق، هر روز و هر شب،<br />
با عشقی بی‌پایان، به سوی تو دل می‌بندیم،<br />
تا آن روز که جهان، با نور تو، خانه‌ی واقعی آرامش شود… 🌿✨<br />
هایده نجفی ارشد فلسفه</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-های-مهدوی-3">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-های-مهدوی-3#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1841937</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>میلاد امام علی علیه السلام و روز مرد مبارک</title>
			<link>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/میلاد-امام-علی-علیه-السلام-و-روز-مرد-مبارک</link>
			<pubDate>14:32:00 +0330 سه شنبه، 25 دی 1403</pubDate>			<dc:creator>مسافر</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1701429@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;*به نام خالق بخشنده بخشایشگر*&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سلام آقایم سلام مولای من!.. سلام بر تو ای پرچمدار حقانیت انکار ناپذیر حق!..ای دست خدا!… دست آسمان!… دست زمین!. سلام بر تو ای امیرالمومنین ای شاه مردان.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
مولای  جان!…. مدت هاست که می‌خواستم از شما بنویسم اما هیچ وقت خود را شایسته چنین مقامی نمی دانستم زیرا دست‌هایم طاقت نوشتن نام مقدس علی(ع) را نداشت و قلمم بر صفحه کاغذ نمی رقصید. مدت هاست دلم می خواست  از بزرگی و جوانمردی ات بنویسم اما هر گاه که قلم به دست می‌گیرم می مانم که چطور همه حرف هایم را به روی کاغذ بیاورم، بین دردهای درون هم که نمیشود به قرعه یکی را برگزید، می شود؟ حالا میخواهم عهدی با شما ببندم و هر چه که به ذهنم آمد بنویسم.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
یاعلی!.. ای سرور و مولایم می‌خواهم حرف‌هایی را بازگو کنم که سالیانی است در دلم  سنگینی می کند  در سینه ام غوغایی است غوغای سالها دوری، سالهای بی علی(ع) بودن .&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
سلام بر تو روزی که زاده شدی..&lt;br /&gt;
سلام بر کفش های کهنه ات که مایه فخر و کرامت شیعه اند.&lt;br /&gt;
سلام بر عبای پر وصله ات که سبب شرافت شیعه اند&amp;#8230;سلام بر دست های پینه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست…&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
سلام بر بازوان تنومندت وقتی خیبر را از جای برکندی.&lt;br /&gt;
و سلام بر تو وقتی در «لیلة المبیت» در بستر محمد(ص) خوابیدی و به استقبال مرگ رفتی و مرگ از اُبهت و شجاعت تو گریخت.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
درود خدا بر تو وقتی ریسمان به گردن مبارکت انداختند و به مسجد بردند&lt;br /&gt;
و تو برای رضای خدا خاموش بودی!&lt;br /&gt;
سلام بر تو وقتی همسرت را پیش چشمانت سیلی زدند، اما ذوالفقارت برای حفظ دین محمد(ص) در غلاف بود!&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 و سلام بر تو وقتی استخوان در گلو و خار در چشم یک ربع قرن آفتاب خانه ات بودی.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
امشب  ملائکه بال در بال گرد خانه خدا حلقه می زنند، تا تو بیایی و بر حریر ولایت تکیه زنی.  آسمان چه با شکوه است امشب! ملائکه تمام آسمان را پوشش داده و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا تبریک گوی نوزاد فاطمه بنت اسد باشند !&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
شکوه اسم مقدست باعث شادی ملائکه است. فرشته‌ها دسته دسته از آسمان فرود می آیند و   آسمان شب  به یُمن  وجود امامت و ولایت  نور مهتاب را در میان آبشار آسمانی اش تقسیم می کند؛ چرا که امشب علیه السلام مولا و سرور ما جهانیان خواهد شد&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
علی جان! تو می آیی تا بار دیگر با عصای موسی (ع) در دست، سوار بر کشتی نوح نبی ع، پیام آور انبیاء الهی باشی تا کاخ فرعون زمان به یمن وجود مقدست فرو ریزد و تاریکی شب ظلمانی به صبح روشنی مبدل شود&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
امروز فقط آمده ام تا بار دیگر عهد ببندم که شیعه بودن افتخار من است و کنیزی اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله ، زیباترین آرزوی سال‌های نوجوانی تا به امروزم،  با شما عهد می بندم مولا جان همیشه یک شیعه بمانم و ظهور فرزندت مهدی موعود عجل الله تعالی را ثانیه به ثانیه انتظار بکشم&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
مولای من!… ای مظهر العحائب…ای شکوه عیسی را وارث! ای صبر ایوب را صاحب..ای کوه صبر و صلابت.. ای دروازه علم.. آقا نا امیدمان نکنی آقا ما به غیر خدا و انبیاء و اهل بیت علیهم السلام کسی را نداریم آقا.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;نا اهلیم آقا… نااهلیم و سزای نوازش نیَم ولی، نا اهل و اهل پیش کریمان برابر است&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ آمده ام  بگم آقا سائل تر و‌گدا تر از ما که تو دنیا کسی را نداره کسی نیست آقا&amp;#8230;.قرآن گفته سائل را از در خانه تان رد نکنید آقا.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟  دریای کرم هستید آقا جان.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ  آمدم بگم آقا یتیم تراز ما که دستش از دامن مولاش صاحب الزمانش کوتاهِ کسی نیست ما سائلیم، درمانده ایم آقا جان اما همیشه چشم انتظاریم.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
علی جان!… تو شفیع روز محشری آقا ما کم گذاشتیم حق قرآن را به جا نیاوردیم حق شیعه بودن را بجا نیاوردیم آقا ما را ببخش که آن چیزی نیستیم که شما آرزو داشتید…&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;میلاد اولین اختر آسمان امامت و ولایت حضرت علی ابن علی علیه السلام بر پیشگاه منجی عالم بشریت مهدی موعود عجل الله تعالی و شیعیان حضرت مبارک باد.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
هایده نجفی ارشد فلسفه 🏵️🌼🌸💜💮💜🏵️🌼💙💚🍁🍃💚💙🏵️🌸💜💮🍀⛈️☘️&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yusufzahras.kowsarblog.ir/میلاد-امام-علی-علیه-السلام-و-روز-مرد-مبارک&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>*به نام خالق بخشنده بخشایشگر*</p>

<p>سلام آقایم سلام مولای من!.. سلام بر تو ای پرچمدار حقانیت انکار ناپذیر حق!..ای دست خدا!… دست آسمان!… دست زمین!. سلام بر تو ای امیرالمومنین ای شاه مردان.<br />
.<br />
مولای  جان!…. مدت هاست که می‌خواستم از شما بنویسم اما هیچ وقت خود را شایسته چنین مقامی نمی دانستم زیرا دست‌هایم طاقت نوشتن نام مقدس علی(ع) را نداشت و قلمم بر صفحه کاغذ نمی رقصید. مدت هاست دلم می خواست  از بزرگی و جوانمردی ات بنویسم اما هر گاه که قلم به دست می‌گیرم می مانم که چطور همه حرف هایم را به روی کاغذ بیاورم، بین دردهای درون هم که نمیشود به قرعه یکی را برگزید، می شود؟ حالا میخواهم عهدی با شما ببندم و هر چه که به ذهنم آمد بنویسم.<br />
.<br />
یاعلی!.. ای سرور و مولایم می‌خواهم حرف‌هایی را بازگو کنم که سالیانی است در دلم  سنگینی می کند  در سینه ام غوغایی است غوغای سالها دوری، سالهای بی علی(ع) بودن .<br />
.<br />
سلام بر تو روزی که زاده شدی..<br />
سلام بر کفش های کهنه ات که مایه فخر و کرامت شیعه اند.<br />
سلام بر عبای پر وصله ات که سبب شرافت شیعه اند&#8230;سلام بر دست های پینه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست…<br />
.<br />
سلام بر بازوان تنومندت وقتی خیبر را از جای برکندی.<br />
و سلام بر تو وقتی در «لیلة المبیت» در بستر محمد(ص) خوابیدی و به استقبال مرگ رفتی و مرگ از اُبهت و شجاعت تو گریخت.<br />
.<br />
درود خدا بر تو وقتی ریسمان به گردن مبارکت انداختند و به مسجد بردند<br />
و تو برای رضای خدا خاموش بودی!<br />
سلام بر تو وقتی همسرت را پیش چشمانت سیلی زدند، اما ذوالفقارت برای حفظ دین محمد(ص) در غلاف بود!<br />
.<br />
 و سلام بر تو وقتی استخوان در گلو و خار در چشم یک ربع قرن آفتاب خانه ات بودی.<br />
.<br />
امشب  ملائکه بال در بال گرد خانه خدا حلقه می زنند، تا تو بیایی و بر حریر ولایت تکیه زنی.  آسمان چه با شکوه است امشب! ملائکه تمام آسمان را پوشش داده و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا تبریک گوی نوزاد فاطمه بنت اسد باشند !<br />
.<br />
شکوه اسم مقدست باعث شادی ملائکه است. فرشته‌ها دسته دسته از آسمان فرود می آیند و   آسمان شب  به یُمن  وجود امامت و ولایت  نور مهتاب را در میان آبشار آسمانی اش تقسیم می کند؛ چرا که امشب علیه السلام مولا و سرور ما جهانیان خواهد شد<br />
.<br />
علی جان! تو می آیی تا بار دیگر با عصای موسی (ع) در دست، سوار بر کشتی نوح نبی ع، پیام آور انبیاء الهی باشی تا کاخ فرعون زمان به یمن وجود مقدست فرو ریزد و تاریکی شب ظلمانی به صبح روشنی مبدل شود<br />
.<br />
امروز فقط آمده ام تا بار دیگر عهد ببندم که شیعه بودن افتخار من است و کنیزی اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله ، زیباترین آرزوی سال‌های نوجوانی تا به امروزم،  با شما عهد می بندم مولا جان همیشه یک شیعه بمانم و ظهور فرزندت مهدی موعود عجل الله تعالی را ثانیه به ثانیه انتظار بکشم<br />
.<br />
مولای من!… ای مظهر العحائب…ای شکوه عیسی را وارث! ای صبر ایوب را صاحب..ای کوه صبر و صلابت.. ای دروازه علم.. آقا نا امیدمان نکنی آقا ما به غیر خدا و انبیاء و اهل بیت علیهم السلام کسی را نداریم آقا.</p>

<p>نا اهلیم آقا… نااهلیم و سزای نوازش نیَم ولی، نا اهل و اهل پیش کریمان برابر است<br />
.<br />
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ آمده ام  بگم آقا سائل تر و‌گدا تر از ما که تو دنیا کسی را نداره کسی نیست آقا&#8230;.قرآن گفته سائل را از در خانه تان رد نکنید آقا.<br />
.<br />
گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟  دریای کرم هستید آقا جان.<br />
.<br />
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ  آمدم بگم آقا یتیم تراز ما که دستش از دامن مولاش صاحب الزمانش کوتاهِ کسی نیست ما سائلیم، درمانده ایم آقا جان اما همیشه چشم انتظاریم.<br />
.<br />
علی جان!… تو شفیع روز محشری آقا ما کم گذاشتیم حق قرآن را به جا نیاوردیم حق شیعه بودن را بجا نیاوردیم آقا ما را ببخش که آن چیزی نیستیم که شما آرزو داشتید…</p>

<p>میلاد اولین اختر آسمان امامت و ولایت حضرت علی ابن علی علیه السلام بر پیشگاه منجی عالم بشریت مهدی موعود عجل الله تعالی و شیعیان حضرت مبارک باد.<br />
.<br />
هایده نجفی ارشد فلسفه 🏵️🌼🌸💜💮💜🏵️🌼💙💚🍁🍃💚💙🏵️🌸💜💮🍀⛈️☘️</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://yusufzahras.kowsarblog.ir/میلاد-امام-علی-علیه-السلام-و-روز-مرد-مبارک">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/میلاد-امام-علی-علیه-السلام-و-روز-مرد-مبارک#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1701429</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>یلدای مبارک</title>
			<link>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/یلدای-مبارک</link>
			<pubDate>00:38:00 +0330 شنبه، 1 دی 1403</pubDate>			<dc:creator>مسافر</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1700003@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;* به نام خالق بخشنده بخشایشگر*&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
  از دار و ندار دنیا یک دفترچه سفید دارم ؛ یک خودکار نیمه تمام که سرش را دندانهایم ساییده &lt;br /&gt;
و یک ذهن که در آن همه جور واژه ای پیدا می شود.&lt;br /&gt;
دقائق سپری می شنوند و پاییز زیبا محبتش را روانه‌ی خانه‌‌ها می‌‌کند.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 در روزهای آرام ودلنشین خانه‌ی دلمان پرهیاهو وشادمان و خانه ى قلبمان پرتلاطم و قلبم از زیبایی های پاییز ، چون موجی که خود را به صخره می‌‌کوبد ونوای آهنگينش چون نغمه‌ی پراحساس طوطیان است.  روزها ثانیه به ثانیه  در گذر است پاییز در گذر است&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
پاییز نفس نفس می زند و من پشت پنجره ایستاده ام و بی خیال چای می نوشم.&lt;br /&gt;
پاییز هق هق می کند و من چشم می بندم و فال حافظ می گیرم&lt;br /&gt;
پاییز نارنجی تر از همیشه نگاهش رنگ التماس می دهد و برای یک دقیقه بیشتر ماندن دست به دامان یلدا می شود.&lt;br /&gt;
 و من چقدر دلتنگم برای رفتن پاییز، آیا پاییزی دیگر را خواهم دید؟   اکنون من به زمستان فکر می کنم و لذت برف هایش …&lt;br /&gt;
پاییز دارد تمام می شود و من بی رحم شده ام سرد..بی تفاوت. .شبیه تو. .شبیه زمستان.&lt;br /&gt;
.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt; آخرین آدینه‌ی پاییز است . جان می‌دهد برای ورق زدنِ  دفتر زندگی!.. در ایوان خانه‌ی قدیمی قلبم را ورق می‌زنم. انتظار سرد شدن چای میان صفحات دفتر زندگی فراموش می‌شود و من خیره به صفحات مهربانیِ سالیانِ گذشته لبخندی می‌زنم‌. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
واژگان محبت و عشق را با چشمانم می‌بلعم و باز حسرتی است که در وجودم رخنه می‌کند.&lt;br /&gt;
باز هم ورق می‌زنم و چشمانم شاهد تمام غم ها و شادی ها می‌شوند. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
ساعتی چند می‌گذرد ؛ ، در صفحه‌ای تا خورده  دلم مجذوب می‌شوم . گویی کسی از رازهایش روایت کرده،؛ راز هایی بی بدیل در پرتگاه فرجام زندگی&amp;#8230;!&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 پاییز این فصل زیبای سال؛ با همان عاشقانه‌های &amp;#8220;مثل خون در رگ های من&amp;#8221; درگذر است..&lt;br /&gt;
چند صفحه‌ای از ذهنم را ورق می‌زنم ؛ حوالی سال‌‌های اخیر ، دستانم از حرکت باز می‌مانند! صفحات خیس شده اند! &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
پاییز رو به اتمام است فصل پاییز را برای دل خودت آرام تر ورق بزن و تمامی رنگ‌ها را به خاطر بسپار که تنهایی لابلای همین رنگ‌های زیباست.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
ابرها به آسمان تکیه می‌کنند، درختان به زمین و انسان‌ها به مهربانی یکدیگر. . جاودان باد سایه دوستانی که شادی را علتند نه شریک و غم را شریک‌اند نه دلیل..&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
یلدا مبارک💚💮💙🌸💜🏵️💚🌼💙🌸💜💮&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
نجفی ارشد فلسفه&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yusufzahras.kowsarblog.ir/یلدای-مبارک&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* به نام خالق بخشنده بخشایشگر*<br />
.<br />
  از دار و ندار دنیا یک دفترچه سفید دارم ؛ یک خودکار نیمه تمام که سرش را دندانهایم ساییده <br />
و یک ذهن که در آن همه جور واژه ای پیدا می شود.<br />
دقائق سپری می شنوند و پاییز زیبا محبتش را روانه‌ی خانه‌‌ها می‌‌کند.<br />
.<br />
 در روزهای آرام ودلنشین خانه‌ی دلمان پرهیاهو وشادمان و خانه ى قلبمان پرتلاطم و قلبم از زیبایی های پاییز ، چون موجی که خود را به صخره می‌‌کوبد ونوای آهنگينش چون نغمه‌ی پراحساس طوطیان است.  روزها ثانیه به ثانیه  در گذر است پاییز در گذر است<br />
.<br />
پاییز نفس نفس می زند و من پشت پنجره ایستاده ام و بی خیال چای می نوشم.<br />
پاییز هق هق می کند و من چشم می بندم و فال حافظ می گیرم<br />
پاییز نارنجی تر از همیشه نگاهش رنگ التماس می دهد و برای یک دقیقه بیشتر ماندن دست به دامان یلدا می شود.<br />
 و من چقدر دلتنگم برای رفتن پاییز، آیا پاییزی دیگر را خواهم دید؟   اکنون من به زمستان فکر می کنم و لذت برف هایش …<br />
پاییز دارد تمام می شود و من بی رحم شده ام سرد..بی تفاوت. .شبیه تو. .شبیه زمستان.<br />
.</p>

<p> آخرین آدینه‌ی پاییز است . جان می‌دهد برای ورق زدنِ  دفتر زندگی!.. در ایوان خانه‌ی قدیمی قلبم را ورق می‌زنم. انتظار سرد شدن چای میان صفحات دفتر زندگی فراموش می‌شود و من خیره به صفحات مهربانیِ سالیانِ گذشته لبخندی می‌زنم‌. <br />
.<br />
واژگان محبت و عشق را با چشمانم می‌بلعم و باز حسرتی است که در وجودم رخنه می‌کند.<br />
باز هم ورق می‌زنم و چشمانم شاهد تمام غم ها و شادی ها می‌شوند. <br />
.<br />
ساعتی چند می‌گذرد ؛ ، در صفحه‌ای تا خورده  دلم مجذوب می‌شوم . گویی کسی از رازهایش روایت کرده،؛ راز هایی بی بدیل در پرتگاه فرجام زندگی&#8230;!<br />
.<br />
 پاییز این فصل زیبای سال؛ با همان عاشقانه‌های &#8220;مثل خون در رگ های من&#8221; درگذر است..<br />
چند صفحه‌ای از ذهنم را ورق می‌زنم ؛ حوالی سال‌‌های اخیر ، دستانم از حرکت باز می‌مانند! صفحات خیس شده اند! <br />
.<br />
پاییز رو به اتمام است فصل پاییز را برای دل خودت آرام تر ورق بزن و تمامی رنگ‌ها را به خاطر بسپار که تنهایی لابلای همین رنگ‌های زیباست.<br />
.<br />
ابرها به آسمان تکیه می‌کنند، درختان به زمین و انسان‌ها به مهربانی یکدیگر. . جاودان باد سایه دوستانی که شادی را علتند نه شریک و غم را شریک‌اند نه دلیل..<br />
.<br />
یلدا مبارک💚💮💙🌸💜🏵️💚🌼💙🌸💜💮<br />
.<br />
نجفی ارشد فلسفه</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://yusufzahras.kowsarblog.ir/یلدای-مبارک">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/یلدای-مبارک#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1700003</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>مناجات با دوست</title>
			<link>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/مناجات-با-دوست-5</link>
			<pubDate>01:48:00 +0330 دوشنبه، 28 آبان 1403</pubDate>			<dc:creator>مسافر</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1697782@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;* به نام خالق بخشنده بخشایشگر*&lt;/p&gt;


&lt;p&gt;خدای من! سلام! روزهای زیادی را پشت‌ سر گذاشتم در حالیکه خشمگینانه و مغرضانه‌ تلاش می‌کردم تو را از قلب و روحم‌ بیرون کنم و  اما نشد. از تو گلایه داشتم و دلم می‌خواست از آن بالای آسمان‌ها که نمی‌توانم درازایش‌ را حدس بزنم با سرعت نور پایین می‌آمدی؛ پیش‌ رویم‌ می‌نشستی و برایم دلیل و برهان می‌آوردی  و متقاعدم می کردی و من هم زل میزدم  در چشمانت و سری تکان می دادم تا دیگر از تو ناراحت و دلگیر نباشم؛ بتوانم تو را عاشقانه و خالصانه مثل روزها، ماه‌ها و سالهای پیشین‌ دوست‌ بدارم. هر چقدر که می‌گذشت .&lt;br /&gt;
اما هرگز نفرت و فراموشی نتوانست از آن همه عشق و محبت سبقت بگیرد چون عشق تو فرای همه تصورات و ناراحتی هابود.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 خدای من!  سال هاست که  رنج و زحمت بر من چیره شده  و من با شگفتی می بینم که زنده هستم و هنوز نفس می‌کشم‌. قلب کوچک من با قدرت  دستان یاریگر‌ توست که هنوز می‌تپد‌ و موسیقی پرفراز‌ و نشیب‌ ضربان‌هایش‌ به گوش می‌رسد‌.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 خدای من! من از تو ممنونم‌. تو همان قدرت بزرگی هستی که اگر  زحمی و اندوهی می دهد اما صبر هم می‌دهد. دستاویزی‌ برای زیستن و امیدواری‌ می‌دهد‌. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
إلهی!   این همه سال  به خور و خواب گذشت و من نمی‌دانم اگر به روز محاسبه‌اش کنم چه عدد طویل‌ و بزرگی می‌شود؛ گر نبخشایی به کجا رو آورم؟&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 خدای من! اکنون از تو دلخور نیستم. می‌دانم که تو بزرگ‌تر و مهربان‌تر از ورای تصورات من هستی. تو دوست‌ نداری بنده‌هایت مغموم‌ و غمگین باشند. من اطمینان دارم که حزن‌های تحمیل شده بر من برایم‌ نشانی از حُب و دوست‌ داشتن تو به من است نه نشانی از غرض‌ورزی‌ها، حسادت‌ها و &amp;#8230;. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
معبودم ! به جای فراموشی و بیرون راندن تو از قلب و روحم با شگفتی می بینم که تمام قلبم مالامال از عشق توست.  تو به نیکوترین صورت قلبم را تسخیر کرده ای .&lt;br /&gt;
می دانم و بر این باورم که دستان نامرئی‌ قدرتمند و مهربان تو در این  سال‌ها بارها و بارها شانه‌هایم را در بر گرفت&amp;#8230; مرا در آغوش کشید و به من بال پرواز داد. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
اینک من از فراز و نشیب های  فصل های غمزده‌ زندگی‌ام چونان‌ پرنده‌ای پرشتاب‌ گذشتم و بر سطح جدید و تازه‌ای از زندگی‌ام‌ فرود آمدم‌. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 خدای من!  اینک به درگاه تو آمده ام  و از تو شرمسارم‌ که آنگونه‌ کینه‌توزانه‌ و نامهربان‌ به تو فکر می‌کردم و با تو حرف می‌زدم. &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
مرا ببخش! من چیستی‌ هیچ‌ چیز در این عالم را نمی‌دانم و  اعتراف می‌کنم  به اینکه هیچم و  از همه چیز بی‌اطلاعم‌. تو هستی که دانایی مطلقی‌ و همه چیز را می‌دانی و من  آنقدر کوچک و ناتوان هستم که نمی‌توانم  اینهمه  مهر تو را در پس اتفاقات تلخ و سختی‌ها ببینم اما اطمینان دارم‌ که در منتهای‌ رنگ سیاه هم می‌توان نشانی از نور و روشنایی مهر‌ تو را دید.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
ای مهربانی بی منت!  درمان آن دردها که به دست کریم توست ما را محتاج دست های درد ناآشنا مکن &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ خودت گفتی گدا را از درِ خونتون رد نکنید امشب به گدایی آمده ام و این  قلبم به من اطمینان می‌دهد که دستان درخشانی را که از فراسوی‌ زمین و آسمان دراز شده و دست مرا محکم و سرشار از احساس و امنیت گرفته است؛ هیچ وقت رها نمی‌کنم..&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
خدای من! اگر تو نباشی زندگی چیست جز پرسه زدن در حیاط بیهودگی؟. پس دستم را مثل همیشه بگیر که تنهای تنهایم&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;نجفی ارشد فلسفه🍀🍁🌼🌾🌸🍁🍃🍂🌸🏵️💮&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yusufzahras.kowsarblog.ir/مناجات-با-دوست-5&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* به نام خالق بخشنده بخشایشگر*</p>


<p>خدای من! سلام! روزهای زیادی را پشت‌ سر گذاشتم در حالیکه خشمگینانه و مغرضانه‌ تلاش می‌کردم تو را از قلب و روحم‌ بیرون کنم و  اما نشد. از تو گلایه داشتم و دلم می‌خواست از آن بالای آسمان‌ها که نمی‌توانم درازایش‌ را حدس بزنم با سرعت نور پایین می‌آمدی؛ پیش‌ رویم‌ می‌نشستی و برایم دلیل و برهان می‌آوردی  و متقاعدم می کردی و من هم زل میزدم  در چشمانت و سری تکان می دادم تا دیگر از تو ناراحت و دلگیر نباشم؛ بتوانم تو را عاشقانه و خالصانه مثل روزها، ماه‌ها و سالهای پیشین‌ دوست‌ بدارم. هر چقدر که می‌گذشت .<br />
اما هرگز نفرت و فراموشی نتوانست از آن همه عشق و محبت سبقت بگیرد چون عشق تو فرای همه تصورات و ناراحتی هابود.<br />
.<br />
 خدای من!  سال هاست که  رنج و زحمت بر من چیره شده  و من با شگفتی می بینم که زنده هستم و هنوز نفس می‌کشم‌. قلب کوچک من با قدرت  دستان یاریگر‌ توست که هنوز می‌تپد‌ و موسیقی پرفراز‌ و نشیب‌ ضربان‌هایش‌ به گوش می‌رسد‌.<br />
.<br />
 خدای من! من از تو ممنونم‌. تو همان قدرت بزرگی هستی که اگر  زحمی و اندوهی می دهد اما صبر هم می‌دهد. دستاویزی‌ برای زیستن و امیدواری‌ می‌دهد‌. <br />
.<br />
إلهی!   این همه سال  به خور و خواب گذشت و من نمی‌دانم اگر به روز محاسبه‌اش کنم چه عدد طویل‌ و بزرگی می‌شود؛ گر نبخشایی به کجا رو آورم؟<br />
.<br />
 خدای من! اکنون از تو دلخور نیستم. می‌دانم که تو بزرگ‌تر و مهربان‌تر از ورای تصورات من هستی. تو دوست‌ نداری بنده‌هایت مغموم‌ و غمگین باشند. من اطمینان دارم که حزن‌های تحمیل شده بر من برایم‌ نشانی از حُب و دوست‌ داشتن تو به من است نه نشانی از غرض‌ورزی‌ها، حسادت‌ها و &#8230;. <br />
.<br />
معبودم ! به جای فراموشی و بیرون راندن تو از قلب و روحم با شگفتی می بینم که تمام قلبم مالامال از عشق توست.  تو به نیکوترین صورت قلبم را تسخیر کرده ای .<br />
می دانم و بر این باورم که دستان نامرئی‌ قدرتمند و مهربان تو در این  سال‌ها بارها و بارها شانه‌هایم را در بر گرفت&#8230; مرا در آغوش کشید و به من بال پرواز داد. <br />
.<br />
اینک من از فراز و نشیب های  فصل های غمزده‌ زندگی‌ام چونان‌ پرنده‌ای پرشتاب‌ گذشتم و بر سطح جدید و تازه‌ای از زندگی‌ام‌ فرود آمدم‌. <br />
.<br />
 خدای من!  اینک به درگاه تو آمده ام  و از تو شرمسارم‌ که آنگونه‌ کینه‌توزانه‌ و نامهربان‌ به تو فکر می‌کردم و با تو حرف می‌زدم. <br />
.<br />
مرا ببخش! من چیستی‌ هیچ‌ چیز در این عالم را نمی‌دانم و  اعتراف می‌کنم  به اینکه هیچم و  از همه چیز بی‌اطلاعم‌. تو هستی که دانایی مطلقی‌ و همه چیز را می‌دانی و من  آنقدر کوچک و ناتوان هستم که نمی‌توانم  اینهمه  مهر تو را در پس اتفاقات تلخ و سختی‌ها ببینم اما اطمینان دارم‌ که در منتهای‌ رنگ سیاه هم می‌توان نشانی از نور و روشنایی مهر‌ تو را دید.<br />
.<br />
ای مهربانی بی منت!  درمان آن دردها که به دست کریم توست ما را محتاج دست های درد ناآشنا مکن </p>

<p>گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ خودت گفتی گدا را از درِ خونتون رد نکنید امشب به گدایی آمده ام و این  قلبم به من اطمینان می‌دهد که دستان درخشانی را که از فراسوی‌ زمین و آسمان دراز شده و دست مرا محکم و سرشار از احساس و امنیت گرفته است؛ هیچ وقت رها نمی‌کنم..<br />
.<br />
خدای من! اگر تو نباشی زندگی چیست جز پرسه زدن در حیاط بیهودگی؟. پس دستم را مثل همیشه بگیر که تنهای تنهایم&#8230;.</p>

<p>نجفی ارشد فلسفه🍀🍁🌼🌾🌸🍁🍃🍂🌸🏵️💮</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://yusufzahras.kowsarblog.ir/مناجات-با-دوست-5">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/مناجات-با-دوست-5#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1697782</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>دلنوشته ای برای حضرت زهرا سلام الله</title>
			<link>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-ای-برای-حضرت-زهرا-سلام-الله</link>
			<pubDate>00:03:00 +0330 جمعه، 25 آبان 1403</pubDate>			<dc:creator>مسافر</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1697570@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;به نام خالق بخشنده بخشایشگر*&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
سلام بر بانوی  گل‌های بهشت!.&lt;br /&gt;
بانوی مهر و آفتاب!..هر بار که می خواهم از شما بنویسم این دست و این قلم یارای نوشت ندارد.&lt;br /&gt;
 می‌نویسم اما نمی دانم تا چه اندازه نوشته‌هایم را می خوانی، ای ه‍مه خوبی لطف و محبتت را شامل حالم کن. اگر دست‌های پاک تو میان من و پروردگار، پلی شود؛ لطف و رحمت خداوند شامل حال منِ روسیاه خواهد شد.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 بانوی جان، ه‍ر وقت به درگاه خداوند دعا و لابه کردم، دعاهای من حتی از سقف این خانه بالاتر نرفت، امشب قرارم می شوی؟ آیا نزد پروردگار  ضامنم می شوی؟  می دانم خداوند چیزی که تو از او بخواهی را رد نمی کند؛  پس بخواه که تقدیر تلخ من عوض شود و از این گرفتاری رهایی یابم نگذار دست خالی برگردم بانو &lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
می دانم اگر دستی بر سرم بکشی و شفاعتم کنی، به لحظه‌ای خداوند دنیایم را چنان متحول می‌سازد که دیگر نشانی از غم باقی نمی ماند.&lt;br /&gt;
بانوی لحظه های بی کسی!  برخیز و دستانم را بگیر! این دستان عمریست بر مزار بی ضریحت دخیل بسته اند می گویی چه کنم؟&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
قایقی  شکسته دارم در این دریای طوفانی و تمام آن چه داشته‌ام به آب سپرده شده است. زندگی‌ام در دردناک‌ترین نقطه خود قرار دارد و امیدهایم به نقطه کور رسیده‌اند. اما من به درگاه پر سخاوت تو، روی آورده ام و امید دارم که آبرویم را خریده و مرا از چنگال مشکلات رهایی بخشی.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
اگر چه زندگی سخت است و من دلتنگ، اما امیدم از دست نرفته و هنوز دستانم را دارم و  آن‌ها را به سمت پروردگاری که ما را آفریده دراز می کنم و تو بانوی هر دو جهان را نیز واسطه قرار دهم.&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
بانوی نور و برکت، می دانم از آنچه تو می پسندی فرسنگ ها فاصله دارم و وجود نازنینت گناهان مرا تاب نمی آورد اما تو فاطمه ای جدا شده از آتش، پس به حرمت نامت دست پر مهرت را بر زخم های وجودم بکش تا نسیم بخشش و رحمت الهی بر تار و پود  وجود بی وجودم بوزد.&lt;br /&gt;
قسم به لحظه ای که آفریده شدی با نفس پاک خود برایم دعا کن بانو&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
 زبانم قاصر است و کجا قلم من تواند عظمت نام پر از پاکی تو را بنگارد ای آن که دامنت، رسالت سردار توحید را پرورد. پس سلام بر تو  و مظلومیتت و سلام بر خاندان پاک و مطه‍رت یا ام ابیها..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;شه‍ادت مظلومانه حضرت زهرا سلام الله علیها بر پیشگاه امام عصر عجل الله تعالی و شیعیان جهان تسلیت باد&lt;br /&gt;
.&lt;br /&gt;
هایده نجفی طلبه سطح دو ارشد فلسفه🌷🖤🌸💙🌺🖤🌹💙🥀🖤.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-ای-برای-حضرت-زهرا-سلام-الله&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به نام خالق بخشنده بخشایشگر*<br />
.<br />
سلام بر بانوی  گل‌های بهشت!.<br />
بانوی مهر و آفتاب!..هر بار که می خواهم از شما بنویسم این دست و این قلم یارای نوشت ندارد.<br />
 می‌نویسم اما نمی دانم تا چه اندازه نوشته‌هایم را می خوانی، ای ه‍مه خوبی لطف و محبتت را شامل حالم کن. اگر دست‌های پاک تو میان من و پروردگار، پلی شود؛ لطف و رحمت خداوند شامل حال منِ روسیاه خواهد شد.<br />
.<br />
 بانوی جان، ه‍ر وقت به درگاه خداوند دعا و لابه کردم، دعاهای من حتی از سقف این خانه بالاتر نرفت، امشب قرارم می شوی؟ آیا نزد پروردگار  ضامنم می شوی؟  می دانم خداوند چیزی که تو از او بخواهی را رد نمی کند؛  پس بخواه که تقدیر تلخ من عوض شود و از این گرفتاری رهایی یابم نگذار دست خالی برگردم بانو <br />
.<br />
می دانم اگر دستی بر سرم بکشی و شفاعتم کنی، به لحظه‌ای خداوند دنیایم را چنان متحول می‌سازد که دیگر نشانی از غم باقی نمی ماند.<br />
بانوی لحظه های بی کسی!  برخیز و دستانم را بگیر! این دستان عمریست بر مزار بی ضریحت دخیل بسته اند می گویی چه کنم؟<br />
.<br />
قایقی  شکسته دارم در این دریای طوفانی و تمام آن چه داشته‌ام به آب سپرده شده است. زندگی‌ام در دردناک‌ترین نقطه خود قرار دارد و امیدهایم به نقطه کور رسیده‌اند. اما من به درگاه پر سخاوت تو، روی آورده ام و امید دارم که آبرویم را خریده و مرا از چنگال مشکلات رهایی بخشی.<br />
.<br />
اگر چه زندگی سخت است و من دلتنگ، اما امیدم از دست نرفته و هنوز دستانم را دارم و  آن‌ها را به سمت پروردگاری که ما را آفریده دراز می کنم و تو بانوی هر دو جهان را نیز واسطه قرار دهم.<br />
.<br />
بانوی نور و برکت، می دانم از آنچه تو می پسندی فرسنگ ها فاصله دارم و وجود نازنینت گناهان مرا تاب نمی آورد اما تو فاطمه ای جدا شده از آتش، پس به حرمت نامت دست پر مهرت را بر زخم های وجودم بکش تا نسیم بخشش و رحمت الهی بر تار و پود  وجود بی وجودم بوزد.<br />
قسم به لحظه ای که آفریده شدی با نفس پاک خود برایم دعا کن بانو<br />
.<br />
 زبانم قاصر است و کجا قلم من تواند عظمت نام پر از پاکی تو را بنگارد ای آن که دامنت، رسالت سردار توحید را پرورد. پس سلام بر تو  و مظلومیتت و سلام بر خاندان پاک و مطه‍رت یا ام ابیها..</p>

<p>شه‍ادت مظلومانه حضرت زهرا سلام الله علیها بر پیشگاه امام عصر عجل الله تعالی و شیعیان جهان تسلیت باد<br />
.<br />
هایده نجفی طلبه سطح دو ارشد فلسفه🌷🖤🌸💙🌺🖤🌹💙🥀🖤.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-ای-برای-حضرت-زهرا-سلام-الله">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/دلنوشته-ای-برای-حضرت-زهرا-سلام-الله#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://yusufzahras.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1697570</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
