الوداع ماه مبارک رمضان
*به نام خالق بخشنده بخشایشگر*
.
.
خداوندا!… از مائده ماه غفران خویش روزی ببخش و چشم و گوشم را به تماشا و شنیدن جلوه ها و نغمه های وصل خود خرسند کن!..
وقتي در ازل به نداي « أَلَسْتَ »، « قَالُواْ بَلَى» گفتيم و قبول كرديم پا در اين دنيای خاكي بگذاريم شايد فكرش را هم نمی كرديم كه راه را گم كنيم و سرگردان دنيا شويم، ولي تو رمضان را به ما دادی و از سرگردانی و پريشانی رهايی بخشيد.ی
.
.
خداوندا!. همانا تويی بخشنده ی بی منت
الهی!.. ماه رمضان دارد می رود و دلم نمی خواهد دلنوشته وداع را بنویسم…هروقتم که فکر میکردم،باخودم میگفتم خوب حالا وقت هست..برای خداحافظی کو تا ماه رمضان تمام شود!…تا حرف از خداحافظی با ماه رمضون میشد چشمانم پر از اشک میشد…حالا که من به خدای خوبم عادت کرده ام…!حالا که من به این مهمانی عادت کردم…! حالا که من به این سفره و به سفره دارِ کریم عادت کردم…
.
.
دلم گرفته خدای من!…عجب سفره ای بین ما پهن بود..درست که همه ماه ها ماه خداست و سفره ی خدا همیشه پهنِ بین ما…اما حال و هوای این ماه با بقیه ماه ها خیلی فرق دارد حیف زود گذشت ماه مهربانیت خدا…!
ماه رمضان دارد میرود و من هنوز خرده شیشه هایم را جمع نکرده ام…
دارد میرود و من تازه به تو عادت کرده بودم!…دارد میرود و من ترس بَرَم داشته ، که توی این دنیای بی در وپیکر چگونه راهم را پیدا کنم..
رمضان می رود …ولی دلم از الان برای سحر هایش تنگِ تنگ است.برای افطاری هایش تنگِ تنگ است، .
.
.
اما اکنون دستانِ بینهایت تو ، سفره مهمانی یکماهه را جمع میکند تا گسترهای نامتناهی را بر اشتهای انسان، عرضه دارد. تصرّف در متن فطر، امضایی است که بر کارنامه رمضانی هر عاشق زده خواهد شد. سایبان مهربانی خداوند؛ گسترده تر خواهد شد و روشنای ازلی هدایتش، تداوم خواهد داشت. این، همان بشارتی است که پیامبر فطر، به ابلاغش مبعوث شده است
.
.
میزبان خوبم، خدای خوبم دلم برای این شهر، شهر الرمضان تنگ می شود.
کاش سال دیگر هم ما را لایق این مهمانی قرار دهی تا جز دعوت شده ها باشیم
خدایا من چتر گناهان را روی سرم نمیگرم تا باز رحمتت روی سرم ببارد …حلالم کن خدا!.. ای ماه خوب خدا
.
.
خداوندا!…اسم “عهد” که می آید شقیقه هایم تیر می کشند… قول هایی که داده ام…عهد هایی که بسته ام… بغضم درد می گیرد…مثل وقت هایی که گوشه ی اتاقم و می نویسم، مثل وقت هایی که “بسم الله الرحمن الرحیم” را می گویم تا دعا کنم، مثل همه ی وقت هایی که یاد عهد بستن هایم می افتم… دارم فکر می کنم چقدر خوب است که با وجود تمام بد بودن هایم…خدا نمی گوید : “عهد بستم که دگر عهد تو باور نکنم…” خدایا…خودت می دانی من پر از بغضم…نکند مهمانی آخرم باشد؟
.
.
یا اهل الکبریاء و العظمه!
اکنون که خورشید عید سر میزند، چشم انتظارم تا از جود و جبروت تو، خود را میان اهل رحمت و مغفرت بیابم که این شعف، از تصور بخشش توست؛ نه از تجسم اعمالم.
قصد آن دارم، چشمهایی را که در نهر رمضان تو شستوشو کرده ام، دیگربار به غبار گناه نیالایم.
به راستی، عید روزیست که در آن معصیت تو نباشد. دستم را بگیر تا از همین نقطه، تولد دیگری را در خود شروع کنم.
.
.خدا حافظ ای ماه خوب خدا ??
نجفی طلبه سطح دو