عاشقانه ای برای شهید بابایی
به یاد شهید عباس بابایی
“غنچه ی پرپر”
بلبلی یک غنچه هوشیار در منقار داشت
حنجری آن غنچه ی زیبا پر از اسرار داشت
روی بامی سبزدرظهری عطشناک و غریب
چشم او در برکه احساس، غم بسیار داشت
از لب بلبل به سوی مردمان نوری پرید
ناگهان تیری گلوی غنچه را از ته برید
تیر آمد بر گلوی پاک عباس شهید
هر دم او خون جگر میخورد و غم بسیار داشت
غنچه سربرسینه اش افتاد بی آه و فغان!
یک سفید پوشی درون کعبه اوغمخوار داشت
در دل بیدارصاحب گل، چه اندوهی نشست!
آه ازآن آهی که اودرسینه پر اسرار داشت
او می نالید و همسرازغمش آتش به جان!
بود عباس نقطه، وعالم بر او پرگار داشت
عاقبت بر خون نشست ونغمه خوان برغنچه ها!
بر سرش می زد فغان واشک و آه و زار داشت!
آسمان ازسرکُله برداشت برآن شاپرک
کهکشان مانم زده صد فکر در افکار داشت
می پرد درآسمان عباس پیشِ آن حبیب
غنچه ها مستند وجغدآتش به روی خار داشت
ای گلستان کاش من هم عطر گل پیدا کنم
تا نویسم شعر وگویم شعرمن عباس داشت
روح شهید عباس بابایی
و همه شهدا شاد
هایده نجفی طلبه سطح دو
?????????