یوسف زهرا س

این وبلاگ به نام یوسف زهرا سلام الله ساخته شده توسط هایده نجفی
  • خانه 

قصیده ای به بلندای حسین علیه السلام

25 تیر 1403 توسط مسافر

*به نام خالق بخشایشگر مهربان*
.
🍂قصیده ای به بلندای حسین ع 🍂

🍃باز ناله باز شیون از غم سلطان عالم
با گهر های فراوان می چکد از چشم خیسم
.
💦با دو چشم اشکبارم باصبوری می نویسم
با دل بی تابِ زینب قصه ام را می نویسم
.
🌱می نشیند داغ این غم توی سینه هر دمادم
می نوازد گوش دل را با غم طفلان خاتم
.
💧می زند سیلی به گونه هر دمادم اشک های ریز ریزم
می چکد بر روی کاغذ خون سرخ رنگ رنگش

🎋خیمه اش کو؟ محملش کو؟ محرمش کو؟
کو برادر ؟ کو دلاور؟ او سوار برشتر الله اکبر

🥀روزهای بی برادر یاد آن سرو دلاور
روزهای کودکی کو در کنار شیرِ حیدر

🍃پس چشد آن نامه های اهل کوفه
کودک خوشحال حیدر گشته در اشغال ِ دشمن

💧کودکانه، پر بهانه، دختری گریان و نالان
گوشواره، پاره پاره حنجری سوزان وعطشان

🌻کودکانه ، پر بهانه غرق در خون کو برادر؟ کو‌ دلاور؟ خواهرانه، پر بهانه ، گشته نالان

🥀زینب کبری بروی حنجری نالان و گریان
شمر بی دین، بی مروت ، خنجری نیشش ز فولاد،

🍂کرد پنهان، زیرکانه، منتظر مانده ببرد او گلوی نازک دین، از روی کین
تازیانه، میخورد بر صورت فرزند حیدر

🗒پس چشد، آن نامه ها و وعده ها آخر کجا رفت؟ آه حیدر، آه حیدر،

🖤حرمله حیوان بی شرم ..با سه تیر گیرد نشانه . وای اصغر طفلک شش ماهه ناز،

🥀وای مادر بر سر وصورت زنان نالان و گریان
یا حسین دیگر نمانده قافله، عباس و اکبر

💧بر لب آب است سقا، بی برادر، دور او صد پاره لشگر، کو حیدر، کو برادر، کاش اینجا بود اکبر،

💧تشنه لب مانده برادر یاد اصغر، دامن لیلای غمگین شرم بر خولی و بن مرجانهِ بی دین.

💦گریه های طفل معصوم.دردهای جسم سجاد، یاحسین جان، کو برادر،

🍃 تیر بر چشمان عباس، دست های بی برادر، مشک بر لب، خون ز دیده، این همه سختی کجا بود؟ کی رسیده؟

🥀کو اسیری؟ تشنه لب طفلانِ نالان.. آنطرف چند سر به روی نیزه کین، غرق در نور

💦می تلاود سوره زیبای کهف و می رسد هردم صدای صوت قرآن حیدر.

🌟زینب کبری نگاهش روی سرهاست، نور باران می کند دشت بلا را،
طفلک ناز سه ساله منتظر مانده ببینید رأس بابا..

🥀وای زینب، کو سکینه، کو سر عباس و قاسم
کو رباب و اصغر و سجاد و اکبر پای در زنجیر دشمن؟

💧باز ناله باز شیون باز نوحه باز ماتم
فرا رسیدن ماه محرم ماه عزای حسینی بر صاحت مقدس امام زمان عجل الله تعالی و شیعیان حضرت تسلیت باد
.
هایده نجفی ارشد فلسفه

🖤🌺🌷🌺🖤🌹🖤🌹🌺🌷🖤

 نظر دهید »

مناجات با دوست

08 تیر 1403 توسط مسافر

به نام خالق بخشنده بخشایشگر

نگار من در امشب از من خبر تو داری
رفتم به سوی هرکس باز آمدم به زاری

مولای ببین در امشب دارم چه بی قراری
جان من و جمالت یاری رسان به آهی

جانا در این شب تار مونس بی پناهی
کار من و دل من گشته است آه و زاری

یارب دل من امشب دارد به سر هوایی
در راه عشق تو نیست راهی به جز رهایی

در آسمان عشقت جایی برام تو داری
حال دل من اینک اشک است و بی قراری

در این دیار غربت جانم به طاقت آمد
عشق تو و جمالت قاموس هر دیاری

جانا تویی امیدم در اوج بی پناهی
راهی بده نشانم تنها تو تکیه گاهی

خدا در این شب تار مونس هر غریبی
دستم بگیر تو اینک جانا تو کردگاری

هایده نجفی ارشد فلسفه 💗🌹🌺💗🌹🌺

 نظر دهید »

مناجات با دوست

12 اردیبهشت 1403 توسط مسافر

*به نام خالق بخشنده بخشایشگر*
.
پاک و منزه است خدایی که پدید آورنده هر چیزاست بدون هیچ الگویی باقی مانده از دیگری، هستی را آفرید..
مولای من بر من رحم کن بر من که نا توانم بر من که محتاج صبوریم صبری عطا کن و قلبی روشن و بی کینه!
ایّ آنكه غيب ها را می‏دانى، و بر تمامى موجودات قادر و توانائى، مرا زنده بدار تا آن هنگام كه می دانى زندگى برايم نيكوست، و بميران تا آن زمان كه خير و نيكی ام را در مرگم مى دانى.
.
خداوندا! اخلاص و ترس از خودت را در هنگام خشنودى و غضب، و ميانه ‏روى در زمان بی ‏نيازى و فقر را از تو خواستارم.
محبوب من…چقدر دلم به تو به بودنت خوش است این خوشی را از من نگیر مولای من..
.
الهی..هرشب که به آسمان زیبایت می نگرم حال خوشی دارم چون آسمان سه نشانه از تو دارد. زیبایی، بخشندگی و بزرگی به وسعت تمام کائنات. اما تو آسمان را آفریدی که از ابرهای زیبایش باران را فرو فرستادی و نور ستارگانش چراغ راه شب های تارمن است اینک از تو نعمتى را می خواهم كه پايانى ندارد، و نيز از تو جويا هستم آنچه مرا خشنود می‏ سازد و پايان نمى ‏پذيرد.
.
الهی! خشنودى به قضاء و حكم تو را مى‏ خواهم، و زندگى نيكو بعد از مرگ را از تو در خواست می‏ كنم، و نيز ديدار رويت و شوق به ملاقات تو، بدون آنكه پريشان حالى و رنجى در آن باشد يا در آشوبى فراگير قرار گيرم.
.
مولای من… ما را به زينت ايمان مزيّن فرما، و از هدايت گرانى قرار ده كه مشمول هدايت تو قرار گرفته باشيم،
اى پروردگار جهانيان..تا آنگاه كه مرا زنده می‏دارى، به آنچه داده ‏اى قانع ام گردان، و عيوبم را بپوشان، و مرا سلامت دار، و آن زمان كه مرا مي ميرانى مرا بيامرز، و مشمول رحمتت قرار ده،
خداوندا! ای مونس تنهایی و وحشت، مرا بر آنچه برايم مقدّر ساخته‏ اى به رنج نينداز، و آنچه برايم مقدّر نموده‏ اى را سهل و آسان گردان.
.
ای مونس نجواهای پنهانی! هرکس خلوتی با تو ساخت خود را یافت و هرکس به دیگران پرداخت هستی اش را در ازدحام نفوس باخت پس نفسم را ذليل، و مقامت را در نفسم افزون فرما، و طاعتت و عمل به آنچه مورد رضايت توست، و دورى از آنچه مورد غضب تو مى‏ باشد، را به من الهام كن، اى بهترين رحم‏ كنندگان.
.
خداوندا! درمان آن دردها که به هیچ کس نمی توان گفت در دست های کریم توست، ما را محتاج دست های درد ما آشنا مکن…

التماس دعا
.
هایده نجفی ارشد فلسفه..🌺🌹💗🌺🌹🌺💗💗

 نظر دهید »

جمعه های دلتنگی

07 اردیبهشت 1403 توسط مسافر

*به نام خالق بخشنده بخشایشگر*
.
سلام بر مهدی عجل الله،
جمعه ها وسعت خیالت را می گیرم در هوای دل انگیز پا به پای طلوع آفتاب، میزنم به جاده های پر پیچ و خم خیال به دامنه هایی که برسم به بلندترین جای آسمان، به آبی ترین هوا، به  پاک ترین نفس …
.
می روم با تو به سرسبز ترین مکان  و نم نم باران …تا غم انگیز غروب…
یابالحسن، آیا می‌شود در حرم امن تو اجازه ورود یابم، و پروانه وار گرد کعبه وجود مقدست طواف کنم…من تمام جمعه هایم را با تو قدم میزنم تا جمعه ای که بیایی در پاکیزه ترین هوا..

آقا جان، همه جان‌های خسته تو را می‌خواند؛ تویی که ملائکه به تعظیمت نشسته‌اند و زمینیان از دوریت در سوز و گدازند، پس رخ بنما که عالم همه تو را می‌خوانند، تویی که تمنای عالمی…

آقا جان…اگر شرم ظهورت حضور من است دعا نمایی که بمیرم🥺🥺
.
ای آبروی دو عالم، کاش می‌دانستم چشم کدامین خاک حضور سبز تو را به انتظار نشسته و به نرمی قدم هایت بوسه می زند،کاش می دانستم کدامین سرزمین غریب با وجود نازنینت آشناست که اینگونه آغوش خود را بر مهربانیت گشوده است؟ پس بیا که زمان در نقطه انتظار ایستاده است.

بیا ای پیک سحر که صبح دیر کرده است…
اللهم عجل لولیک الفرج.
.
هایده نجفی ارشد فلسفه،طلبه🌺💝🌹💗🌺💝🌹💝🌺💗💗🌺🌹

 نظر دهید »

دلنوشته میلاد امام زمان عجل الله

06 اسفند 1402 توسط مسافر

* به نام خالق بخشنده بخشایشگر*

سلام امام زمانم!…

🥀سال هاست غروب جمعه با بغضی کال، با خاطراتی غمگین زیر بارانی ترین درخت عشق به انتظار آمدنت ایستاده ام.

🌱 ای دلخوشی دیرین! من از سکوت شب هایی می گویم که بادهای غربت، آنها را در هم کوبیده، شب هایی که سایه ظلمت در تار و پودشان رخنه کرده و درختان به خواب عمیقی فرو رفته اند. منِ دل شکسته نیز با چشمانی بارانی تر از همیشه به همراه شمعدانی ها چشم به راه جاده دوخته ایم تا شاید روزی صدای هاتفی ما را به آمدنت نوید دهد و طلسم آدینه های تلخ را در هم شکند..
.
🍃یابن الحسن، آقایم، مولایم این هفته و ماه و سال تمام شد اما تو باز نیامدی. مولایم می دانی باز گل سرخی که برایت چیده بودم پزمرده شد مثل دلم که پژمرده است آقا؟

🍁ای صبر ایوب را صاحب!.. چشمان جستجو گر من بر دروازه هر سحر قامت تو را منتظر است..
بیا و شب هجران را به صبح وصالت مبدل کن…
آقای مهربانم!..
🌱عهد می بندم تا منتظر انتهای نامتناهی تنهائی هایم. بمانم
من منتظر حضور آبی آسمانم، و منتظر باران، باران رحمت خدا. بیا و ببین که چگونه چشمان من و دستان پنجره و سبزی پیچک سالهاست در انتظار تو، در هم گره خورده ایم. ببین که سرخی افق، دیگر سیاه شده و تو هنوز هم نیامده ای..
بیا و ببین که من مانده ام و یک دنیا حرف و احساس و تا تو نیایی من و پنجره و پیچک در انتظاریم؛ انتظار شیرین با تو بودن..

🍂لابلای چراغانی کوچه ها و درمیان شلوغی خیابانها ، گویا تنها این تو هستی که غریبه ای . داستان ما همان داستان نمک خوردن و نمکدان شکستن است.
.
🌱جهان و این همه هیاهو ، ولی حالا حتی در قلبشان هم راهت نمی دهند چه برسد به خیابان‌هایی که چشم نوازی چراغانی هایش و عشوه گری شیطان هایش جایی برای تو باقی نگذاشته است .

🌷مولای مهربانم.. اگرچه در و دیوار را با نام تو نقشینه زده اند و لیکن به همان سادگی که کاغذ های زیر پا افتاده ی مزین به نام تو را لگد مال می کنند ، از کنار هر چیزی که بوی تو را می دهد عبور می کنند . انگار نه که تو وجود داری و حاضری و همه چیز را احساس می کنی .
.
درست زیر پرچم های تو ، بر سر کوچکترین اتفاقی با هم گلاویز می شوند و معلوم نیست چرا کسی به کسی رحم نمی کند .

🌷 آقا جان! عهد می بندم که در راهی که ما را خوانده ای صبوری کنم حكایت حضورت، برای من یادآور صبحى است كه از خواب سیاهى برخاسته و بهانه پدر گرفتم. من همیشه سرماى غم را میان گرماى دست هاى پدرم گم مى كردم. كاش كلمات من بى صدا بودند؛ كاش نوشتن نمى دانستم و فقط با تو حرف مى زدم كاش دلدادگان تو مرا هم با خود مى بردند ؛ كاش من جز هجر و وصال ، غم و شادى نداشتم!
.
🌱آقا تو که از همه پدرها مهربان ترى ، مى گویند هر اشكى از چشم یتیمى جدا مى شود بر دامان پر مهر تو مى ریزد.مى گویند تو نیز گریانى! جان پدر! این کنیز رو سیاهت را دریاب..

🍃اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش كه آداب نجوا نمى دانم.
مرا ببخش كه در پرده خیالم، رشته كلمات، سررشته خود را از كف داده اند و نه از این رشته سر مى تابند و نه سررشته را مى یابند.
.
🌿عمرى است كه اشك هایم را در كوره حسرت ها انباشته ام و انتظار جمعه اى را مى كشم كه جویبار ظهورت از پشت كوه هاى غیبت سرازیر شود، تا آن كوره و آن حسرت ها را به آن دریا بریزم و سبكبار تن خسته ام را در زلال آن بشویم.
.
اى همه آروزهایم!
🍁من اگر مشتى گناه و شقاوتم، دلم را چه مى كنى؟
با چشمهایم كه یك دریا گریسته است چه مى كنى؟
با سینه ام كه شرحه شرحه فراق است چه خواهى كرد؟
🌱به ندبه هاى من كه در هر صبح غیبت، از آسمان دلتنگی هایم فرود آمده اند ، چگونه خواهى ساخت؟
.
مى دانم كه تو زبان ندبه را بیشتر از هر زبان دیگرى دوست مى دارى . مى دانم كه تو جمعه ها را خوب مى شناسى و هر عصر آدینه خود در گوشه اى اشك مى ریزى.
.
🌱اى همه دردهایم! از تو درمان نمى خواهم كه درد تنها سرمایه من است در این آشفته بازار دنیا..
تنها اجابتى كه انتظار آن را مى كشم جماعت ناله هاست ؛ تنها آرزویى كه منت پذیر آنم ، خاموشى هر صدایى جز اذان « یا مهد ى » است . کاش چشمانم را فرش راه گیسویت می کردم…

میلاد با سعادت دوازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت مهدی عجل الله تعالی بر همه مسلمین و شیعیان حضرت مبارک باد🌺💝💗🌹🌺💝💗🌹🌺💝💗🌹🌺💝🌹🌹🌺💝
.
هایده نجفی ارشد فلسفه
.

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 23
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

یوسف زهرا س

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس